تبليغاتX
شب های دیوونگی
دیوونگی هم عالمی داره به خدا

در انار ِ عطرآگین
آسمانی متبلور هست.
هر دانه
 ستاره‌یی است
هر پرده
  غروبی .
آسمانی خشک و
گرفتار در چنگ سالیان .

انار پستانی را ماند
که زمانش پوستواری کرده است
تا نوکش به ستاره‌یی مبدل شود
که باغستان‌ها را
روشنی بخشد .
کندویی‌ست خُرد
که شان‌اش از ارغوان است :
مگسان عسل آن را
از دهان زنان پرداخته‌اند .
چون بترکد خنده‌ی هزاران لب را
رها خواهد کرد !

انار دلی را ماند
که بر کشتزارها می‌تپد ،
دلی شریف و خوار شمار
که در آن ، پرنده‌گان به خطر نمی‌افتند.
دلی که پوست‌اش
به سختی، همچون دل ماست،
اما به آن که سوراخ‌اش کند
عطر و خون ِ فروردین را هِبِه می‌کند. ( هبه : دادن چیزی به کسی بدون عوض )

انار
گنج جَنّ ِ سالخورده‌ی چمنزاران سرسبز است
که در جنگلی پرت‌افتاده
 با پریزادی از آن نگهبانی می‌کند. ــ
جنّ ِ سپید ریش
جامه‌یی عقیقی دارد.
انار گنجی است
که برگ‌های سبز درخت نگهبانی می‌کنند :
در اعماق، احجار گران‌بها
و در دل و اندرون ، طلایی مبهم.

سنبله ، نان است:
مسیح متجسّد، زنده و مرده.

درخت زیتون
شور ِ کار است و توانایی‌ست.

سیب میوه‌ی شهوت است
میوه ــ ابوالهول ِ گناه .
چکاله‌ی قرن‌هاست
که تماس با شیطان را حفظ می‌کند .

نارنج
از اندوه پلید گل‌ها سخنی می‌گوید ،
طلا و آتشی است که در پاکی ِ سپید ِ خویش
جانشین یکدیگر می‌شوند.

تاک پرستش شهوات است
که به تابستان منجمد می‌شود
و کلیسایش تعمید می‌دهد
تا از آن شراب مقدس بسازد .

شابلوط‌ ها آرامش خانواده‌اند .
به چیزهای گذشته می‌مانند .
هیمه‌های پیرند که ترک برمی‌دارند
و زائرانی را مانند
که راه گم کرده باشند.

بلوط شعر است ،
صفای زمان‌های از کار رفته.
و به ــ پریده رنگ طلایی ــ
آرامش سازگاری‌ست .

انار اما، خون است
خون قدسی ِ ملکوت ،
خون زمین است
مجروح از سوزن سیلاب‌ها ،
خون تند ِ بادهاست که می‌آیند
از قله‌ی سختی که بر آن چنگ درافکنده‌اند ،
خون اقیانوس ِ برآسوده و
خون دریاچه‌ی خفته .
ماقبل تاریخ ِ خونی که در رگ ما جاری‌ست
در آن است .
انگاره‌ی خون است
محبوس در حبابی سخت و ترش
که به شکلی مبهم
طرح دلی را دارد و هیأت جمجمه‌ی انسانی را .
انار شکسته !
تو یکی شعله‌ یی در دل ِ شاخ و برگ،
خواهر جسمانی ِ ونوسی
و خنده‌ی باغچه در باد !
پروانه‌گان به گرد تو جمع می‌آیند
چرا که آفتاب‌ات می‌پندارند ،
و از هراس آن که بسوزند
کرمکان حقیر از تو دوری می‌گزینند .
تو نور ِ حیاتی و
ماده‌گی ، میان میوه‌ها.
ستاره‌یی روشن ، که برق می‌زند
بر کناره‌ی جویبار عاشق .

چه قدر بی‌شباهتم به تو من
ای شهوت شراره افکن بر چمن !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 6:57   دیوونگی هم عالمی داره   | 

 

محمد رضا شوق الشعرا ی عزیزم حالش خوب نیست

از همتون می خوام به یادش باشید

 برای دوست عزیزمون دعا کنید

ای وای

.
.
.

آخرش جز این نیست
این سرنوشت تمام کسایی هست که می فهمن و مبارزه می کنن

ای خدا

خیلی نگرانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 21:24   دیوونگی هم عالمی داره   | 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 8:3   دیوونگی هم عالمی داره   | 

درود بر ۱۲۳ آرش عزیز

دلم برات تنگ بود رفیق

دلم برای محمد رضای عزیزم تنگه

نمی دونم چه بلایی سرمون اومده

چرا اوضاع درست نمی شه

امیدوارم همیشه سلامت باشی و دل شاد

عقوبت

ميوه بر شاخه شدم
    سنگ ‌پاره در کف ِ کودک.
 طلسم ِ معجزتي
مگر پناه دهد از گزند ِ خويشتن‌ام

چنين که
     دست ِ تطاول به خود گشاده
     من‌ام!
 

بالابلند!
بر جلوخان ِ منظرم

چون گردش ِ اطلسي ِ ابر
  
  قدم بردار.
 
از هجوم ِ پرنده‌ی بي‌پناهي
  
  چون به خانه بازآيم
 

پيش از آن که در بگشايم

بر تخت‌گاه ِ ايوان
  
  جلوه‌يي کن
  
  با رُخساری که باران و زمزمه است.
 

چنان کن که مجالي اَندَکَک را درخور است،

که تبردار ِ واقعه را
  
  ديگر
 
دست ِ خسته
  
  به فرمان
  
  نيست.
 
که گفته است
من آخرين بازمانده‌ی فرزانه‌گان ِ زمين‌ام؟ ــ
من آن غول ِ زيبايم که در استواي شب ايستاده است
غريق ِ زلالي ِ همه آب‌هاي جهان،
و چشم‌انداز ِ شيطنت‌اش
خاست‌گاه ِ ستاره‌يي‌ست.

 


در انتهای زمين‌ام کومه‌يي هست، ــ

آن‌جا که
  
  پادرجايي خاک
 

همچون رقص ِ سراب

بر فريب ِ عطش
  
  تکيه مي‌کند.
 


در مفصل ِ انسان و خدا

آري
  
  در مفصل ِ خاک و پوک‌ام کومه‌يي نااستوار هست،
 

و بادی که بر لُجِّه‌ی تاريک مي‌گذرد

بر ايوان ِ بي‌رونق ِ سردم
  
  جاروب مي‌کشد.
 


برده‌گان ِ عالي‌جاه را ديده‌ام من
در کاخ‌هاي بلند
که قلاده‌های زرين به گردن داشته‌اند

و آزاده‌مَردُم را
  
  در جامه‌های مرقع
 

که سرودگويان
پياده به مقتل مي‌رفته‌اند.

 

خانه‌ی من در انتهای جهان است
در مفصل ِ خاک و
پوک.

 

با ما گفته بودند:

«آن کلام ِ مقدس را
 با شما خواهيم آموخت،
ليکن به خاطر ِ آن
عقوبتي جان‌فرسای را
تحمل مي‌بايد ِتان کرد


عقوبت ِ جان‌کاه را چندان تاب آورديم
  آری
 که کلام ِ مقدس ِمان
    باری
 از خاطر
 گريخت !

 روحش شاد و ناتنها

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 18:14   دیوونگی هم عالمی داره   | 

هان اي پدر پير كه امروز
مي نالي از اين درد روانسوز
علم پدر آموخته بودي
واندم كه خبر دار شدي سوخته بودي
افسرده تن و جان تو در خدمت دولت
قاموس شرف بودي و ناموس فضيلت
وين هر دو ، شد از بهر تو اسباب مذلت
چل سال غم رنج ببين با تو چها كرد
دولت ، رمق و روح تو را از تو جدا كرد
چل سال تو را برده ي انگشت نما كرد
وآنگاه چنين خسته و آزرده رها كرد
از مادر بيچاره من ياد كن امروز :‌
هي جامه قبا كرد
خون خورد و گرو داد و غذا كرد و دوا كرد
جان بر سر اين كار فدا كرد
هان ! اي پدر پير ،
كو آن تن و آن روح سلامت ؟
كو آن قد و قامت ؟
فرياد كشد روح تو ، فرياد ندامت !
علم پدر آموخته بودي
واندم كه خبر دار شدي سوخته بودي
از چشم تو آن نور كجا رفت ؟‌
آن خاطر پر شور كجا رفت ؟
ميراث پدر هم سر اين كارهبا  رفت
وان شعله كه بر جان شما رفت
دودش همه بر ديده ما رفت
چل سال اگر خدمت بقال نمودي
امروز به اين رنج گرفتار نبودي
هان اي پدر پير !
چل سال در اين مهلكه راندي
عمري به تما شا و تحمل گذراندي
ديدي همه ناپاكي و خود پاك بماندي
آوخ كه مرا نيز بدين ورطه كشاندي
علم پدر آموخته ام من !
چون او همه در دام بلا سوخته ام من
چون او همه اندوه و غم آموخته ام من
اي كودك من ! مال بيندوز !
وان علم كه گفتند مياموز ! »
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:59   دیوونگی هم عالمی داره   | 

عصر ما عصر بلا عصر لمس انتها

عصر فقدان حقیقت عصر انکار خدا

عصر تشویش و گله عصر پاپوش و تله
عصر افعی
عصر گرگ
معصیت های بزرگ
عصر خواری عصر ذلت
دوره کوچ عصر عصر هجرت
موسم بی اعتنایی
عصر زندان نه رهایی
عصر دفن واژه ی عشق
عصر تهمت عصر بحران
عصر کشتار خلایق
عصر شک به عرف و ایمان

روی امتداد این عصر
ما فراموش شدگانیم

بطن امتداد این عصر ناخلف از خود رهاییم
جانب ما را که دارد
عنصر بی اعتمادی
عصر بی هویت من
سربلندی ارازل
جزوه ها یتکه پاره
قوم رنجیده و غافل
عصر بغض و عصر کینه
عصر قداره و سینه
قامت انسان به دار
کل سهم ما همینه

روی امتدا این عصر ما فراموش شدگانیم


بطن امتدا این عصر، ناخلف از خود رهاییم

جانب ما را که دارد

عنصر بی اعتباری

پ ن ۱

سال نو مبارک هر چند دیر

پ.ن۲

سال روزمرگی و تهوع همیشه گی

پ.ن ۳

رنج چونان تیغه ی مقراضی است
که گوشت تن را زنده زنده می درد
من وحشت را از آن دریافتم
چنان که پرنده از پیکان
چنان که گیاه از آتش کویر
چنان که آب از یخ
دلم تاب آورد
دشنام های شوربختی و بیداد را
من به روزگاری ناپاک زیستم
که حظ ِ بسی کسان
از یاد بردن برادران و پسران خود بود .
قضای روزگار در حصارهای خویش به بندم کشید .

در شب خویش اما
جز آسمانی پاک روئایی نداشتم

« پل الوار »

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 21:15   دیوونگی هم عالمی داره   | 

داشتم تو inbox ایمیلم دور می زدم

اینا رو پیدا کردم

از خوندنشون خنده م گرفت

واقعا اون زمانی که دوست داریم به زمین و زمان گیر بدیم این قانون ها بر زندگیمون حکم فرما هستن

این وبلاگ برای من فیلتر هست

تو شرکت یکی از دوستام که میام فیلتر نیست

isp ها فرق دارن

در هر حال شرمنده هستم

دیروز فیلم Falling in Love رو دیدم دنیرو و استریپ

امروز ساعت ها تو خیابون تنها قدم زدم

هر اتفاق کوچیکی رو به چشم یک نشانه ی بزرگ دیدم

تا به اینجا رسیدم خیلی خسته شدم

ما که رنج می کشیم

ما که نمی دهدمان جهان محل سگ

سرم درد می کنه

فکر می کنم به خاطر زیاد نشستن پای کامپیوتر باشه

نمی دونم در هر حال زیاد هم مهم نیست

این حرف ها باید در خانه ی تنهایی ها زده می شد نمی دونم اینجا چه می کنم ولی اینم مهم نیست

سفره ی گورکن خالیست ....
کاش
می مردم

ای عشق با تو حرف می زنم ای رنج مگر آجـــــــــــــــــــــــــــری

این پست بی عکس به من حال نمی ده

الان یه عکس پیدا می کنم

اینم اون قوانین :

هر چيزي راكه ميخواهيد، نميتوانيد داشته باشيد و آنچه را كه داريد نمي خـواهيـد!" قــوانين مــورفي مــجموعه اي از قوانين حاكم بر زندگي هستند كـه اكثر آنها از بدبيني نـشات گـرفتـه و جـنـبـه شوخي دارند امـا بسياري از آنها نيز واقعيت هستند.
قوانين مورفي توسط شخصي بنام كاپيـتـان ادوارد مورفي مهندس نيروي هوايي، در سـال 1949 پـا بـه عـرصه حضور گذاشت. وي هنگامي كه روي پروژه اي در نيـروي هـوايـی مشغول بررسي روند كار بود متوجه شد كه تراسفورماتوربه صـورت نـادرسـتي سيم پيچي شده در مـورد تكنسين مربوطه چنين گفت:"اگر اين تكنسين راهي باشه تا بتونه كـارشـو درسـت انـجـام نده، اون راهو پيدا ميكنه." قـوانين
مورفي اكنون افزون بر هـزاران قانون مي بـاشد كـه توسط افراد گوناگون در سراسر جهان گرد آمده و مـجـموعـه اي ازقـوانـيـن حـاكـم بر زنـدگي هسـتند كـه اكثر آنها از بدبيني نشات گرفته و جنبه شوخي دارند امـا بسـياري از آنها نيزعينيت و واقعيت دارند. اكنون به برخي از اين قوانين توجه كنيد:

1- اگـر قـرار بـاشه كاري خراب بشه و درست پيش نره، حتما خراب مي شـه آن هـم در نامناسبترين زمان
 
۲- اگر احتمال داشته باشه چندين كار خراب بشه، آن كـاري كه بيشترين ضرر را خواهد زد درست پيش نخواهد رفت

3- همه چيز در حال بدتر شدن است

4- لبخند بزنيد فردا همه چيز بدتر و وخيمتر خواهد شد

5- احتمال آنكه يك شيء آسيب ببيند نسبت مستقيم دارد با ارزش آن

6- همه كارها بيشتر از آنچه تصور ميكنيد بطول خواهد انجاميد

7- اگر شما تصميم به انجام كاري ميگيريد پيش ازآن لازم است ابتدا كار ديگري را انجام دهيد

8- هر راه حلي مشكل جديدي پديد مي آورد

9- شما هنگام صبحانه خوردن هيچگاه نميتوانيد تعيين كنيد كدام طرف نان را بايد كره بزنيد

10- هرگاه جسم بـا ارزشي از دست شما به زمين مي افتد به غير قابل دسترس ترين مكان ميرود (حلقه برليان يا داخل سطل زباله مي افتد و يا در چاه فاضلاب)

11- شما هر موقع دنبال چيزي مي گرديد هـميشه در آخـرين مـكاني كه آن را جستجو ميكنيد مي يابيدش

12- هيچ اهميتـي ندارد كه شما به چه اندازه دنبال جنسي بگرديد به محض آنكه آن را خريديد آن را در مغازه اي ديگر ارزانتر خواهيد يافت

13- همواره در خيابان در هنگام رانندگي ماشينها در لاين ديگر سريعتر حركت ميكنند

14- زماني كه دستگاه معيوب خود را نزد تعميركار مي بريد كاملا بي عيب و درست كار خواهد كرد

15- هر فردي راهي براي ثروتمند شدن در ذهنش دارد كه عملي نميباشد

16- هر چيز خوب در زندگي يا غير قانوني است ويا غير اخلاقي و يا چاق كننده

17- هر كسي پول بيشتري دارد حكمراني ميكند

18- هيچ عمل نيكي بدون مجازات نخواهد ماند

19- هرگاه شما چيزي را در جاي امني قرار ميدهيد تا گم نشود ديگر هيچگاه نميتوانيد پيدايش كنيد

20- در ورزش گلف بهترين ضربه ها هميشه زماني زده ميشود كه تنها باشيد و بدترين آن هنگامي كه در جمعي بازي مي كنيد و يا با فردي بازي ميكنــيد كه ميخواهيد او را با بازي خود تحت تاثير قرار دهيد

21- هر چيزي را كه مي خواهيد، نميتوانيد داشته باشيد و آنچه را كه داريد نميخواهيد

22- احتمال آنكه كاري را كه انجام ميدهيد ديگران ببـينند نـسب مسـتقيم دارد با ميزان احمقانه بودن كار شما

23- سنگين بودن ترافيك نسبت مستقيم دارد با ميزان عجله شما براي زود رسيدن به مقصد

24- هنگام ورود به پمپ بنزيـن جـايگاهـي را كه انتخاب مي كنيد هميشه طولاني تر از جايگاه هاي ديگر خواهد بود

25- هيچ اهميتي ندارد من كجا ميروم، من آنجا هستم

26- هر كسي ميتواند مدرك دانشگاهي بگيرد اما صاحب عقل نخواهد شد

27- زباله از خلاء بيزار است آنقدر انباشته ميگردد تا فضاي موجود را پر كند

28- هرگاه كفش نو را براي اولين بار به پا كنيد همه پايشان را روي آن خواهد گذاشت

29- زماني كه مي خواهيد لكه روي شيشه پنجره را پاك كنيد هميشه لكه سمت ديگر شيشه ميباشد

30- قانون بقاء كثيفي: براي تميز كردن هر چيزي چيز ديگري بايد كثيف گردد

31- اگر امري احتمال دارد اتفاق بيافتد و خيلي هم خوشايند باشد،هرگز اتفاق نخواهد افتاد

32- اگر حق با شما باشد هيچكس حرف شما را باور نخواهد كرد

33- قوانين مانند تار عنكبوت مي باشند تنها افراد ضعيف و فقيران به دام آن ميافتند در صورتي كه ثروتمندان و صاحبان قدرت آن را پاره كرده و ميگريزند

34- دو عنصر در طبيعت فراوان ميباشند: يكي هيدروژن و ديگري حماقت

35- جاده رسيدن به موفقيت همواره در دست ساختمان است

36- هرگاه چيـزي را دور بياندازيد به محض آنكه ديگر به آن دسترسي نداشته باشيد به آن نياز پيدا خواهيد كرد

37- كار تيمي همواره ضروري مي باشد چون به شما اجازه مي دهـد تـا در صورت بروز مشكل فرد ديگري را نكوهش كنيد

38- احتـمـال آنـكه طـرف ناني كه به آن كره ماليده شده است بروي فرش بيافتد نسبت مستقيم دارد به قيمت فرش

39- شما هيچگاه نمي توانيد با نگاه كردن به خطـوط راه آهـن، بـگويـيد كه قطار از كدام سمت خواهد آمد

40-   0 = ثابت = عقل*زيبايي*در دسترش بودن
(معادله يـافتـن همسر بـه ايـن مفـهوم كـه هيـچ دختـر و زني وجود ندارد كه هر سه اين خصوصيات را دارا باشد)

41- ماشيني كه روبروي شما در حركت است هميشه سرعتش از شما كمتر است

42- هر چه عقيده اي مسخره تر باشد احتمال موفقيت آن بيشتر مي باشد

43- افرادي كه مي توانند بهترين نصيحت ها را بكنند، نصيحت نمي كنند

44- دود سيگار هـمواره به سمت افراد غيـر سيـگاري حـركت خواهد كرد، بدون توجه به سمت وزش باد

45- جاي پارك مناسب ماشين هميشه سمت ديگر خيابان ميباشد

46- براي هر عملي يك انتقاد برابر و مخالف آن وجود دارد

47- دوستان مي آيند و مي روند اما دشمنان انباشته ميگردند

48- هرگاه به دروغ به رئيس خود بگوييد كه علت تاخير شما پنچر شدن چرخ ماشينتان بوده روز بعد چرخ ماشين شما پنچر خواهد شد

49- تقريبا داخل شدن به كاري از خارج شدن از آن آسانتر است

50- هيچ چيز هيچگاه بهتر نشده و نخواهد شد
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 21:16   دیوونگی هم عالمی داره   | 

از کتاب سبز
بخش افسانه های کوچک چینی
ترجمه : بامداد خسته
( روحش شاد و ناتنها )

« راه ها بسیارند »

از رمه ی همسایه ی یانگ تسه - که استادی فرزانه بود - گوسفندی بگریخت .
همسایه از آن پس که کسانش را همه به جست و جوی گوسفند فرستاد ، شتابان به نزد یانگ تسه آمد تا ساعتی غلامانش را بدو سپارد که نیز آنان را به جست و جوی گوسفند گم شده ی خویش فرستد .

یانگ تسه فریاد  برآورد :
- شگفت داستانی است ! این همه کس از برای یافتن گوسفندی تنها ؟

همسایه گفت :

- راه ها بسیارند و جست و جوی آن همه راه مردان بسیار می خواهد .

ساعتی نگذشته بود که غلامان باز آمدند .
یانگ تسه همسایه را گفت : - آیا گوسفند گریخته را باز یافتند ؟
همسایه به نومیدی سر جنباند که نه .

پرسید : -  چگونه بازش نیافتند ؟
همسایه گفت : - راه ها بسیارند چنان که نمی توان دانست گوسفند از کدام راه رفته است . بدین جهت فرستاده گان بی بهره باز آمدند .

این سخن یانگ تسه را سخت به حیرت فرو برد . چنان که همه روز مغموم و خاموش به جای ماند .

 از شاگردان او یکی پرسید :
- گم شدن گوسفند چندان عجیب نیست . و دیگر این که گوسفند از آن استاد نبود ، پس این اندوه برای چیست ؟

اما یانگ تسه هم از آن گونه که بود ، خاموش ماند .

شاگرد که استاد را خاموش دید به نزد سین توئوتسه رفت و حکایت باز نمود . سین توئوتسه با او گفت :

- تو شاگرد اویی و سبب استاد خود را نمیدانی ؟!... غلامان ِ همسایه او گوسفند گم شده را باز نیافته اند چرا که راه ها بی شمارند .
 باری اگر فرزانه یی چون استاد تو ، به جای آن که تنها به یکی نکته بیندیشد عمر خود را به دویدن در همه جهات اندیشه تلف کند ،
همچون غلامان همسایه او چه گونه خواهد توانست گوسفند گم شده حقیقت را به چنگ آرد ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 16:55   دیوونگی هم عالمی داره   | 

ماگریت

همینجوری :

چونست حال ِ بستان ای باد نوبهاری / كز بلبلان بر آمد فرياد بی قراری

 گل نسبتی ندارد  با روی دل فريبت / تو در ميان گل ها چون گل ميان خاری

« ای گنج نوش دارو بر خستگان گذر كن / مرحم به دست و مارا مجروح می گذاری »

عمری دگر ببايد بعد از وفات ما را / كين عمر طی نموديم  اندر اميدواری

 

همینجوری :

بیا بیا
که نگارت شوم بیا
که نگارت شوم به طرفه سایم و تن را
بیا بیا
به زیارت شوم بیا
به زیارت شوم چو خسته ‌پایم و آه
ببین ببین
که فغانت کنم ببین
که فغانت کنم ز خنده چینم و لب را
ببین ببین
که نشانت کنم ببین
که نشانت کنم ز فتتنه کین‌م و آه
بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
به نیمه ‌شب اگرت آفتاب می ‌باید
ز روی دختر گل‌چهر رز نقاب انداز
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد
بگو بگو
که چه کارت کنم بگو

که چه کارت کنم بگو

بگو بگو
که چه کارت کنم بگو
که چه کارت کنم ز گریه جویم و دل را
بگو بگو
که شکارت کنم بگو
که شکارت کنم به غمزه مویم و آه
ببین ببین
که فغانت کنم ببین
که فغانت کنم ز خنده چینم و لب را
ببین ببین
که نشان‌ ت کنم ببین
که نشان‌ ت کنم ز فتنه کین ‌م و آه
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه‌ های غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده دیگر علم برافرازم
بیا بیا
که نگارت شوم بیا
که نگارت شوم به طرفه سایم و تن را
بیا بیا
به زیارت شوم بیا
به زیارت شوم چو خسته‌ پایم و آه
همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط  کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
به نا امیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه‌ی دولت به نام ما افتد
شکن شکن
که شیارت کنم شکن
که شیارت کنم ز شرح شاهد و شور آه
شکن شکن
چه شرارت کنم شکن
چه شرارت کنم ز شمس شاهد و شور

درود بر محسن نامجو

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 8:59   دیوونگی هم عالمی داره   | 

بنگر به جهان / بنگر به جهان چه طرف بر بستم هیچ ...
وز حاصل عمر / وز حاصل عمر چیست در دستم هیچ ...
شمع طربَم / شمع طَربَم ولی چو بنشستم هیچ ...
من جام جمم / من جام جمم ولی چو بشکستم هیچ
...

افسوس که بی فایده فرسوده شدیم ...
وز داس ِ سپهر ِ سرنگون سوده شدیم
...

دردا و ندامتا که تا چشم زدیم ...
نابوده به کام خویش نابوده شدیم
...

اسرار ازل را نه تو دانیو نه من
وین حل معمّا نه تو خوانیو نه من
هست از پس پرده گفتگوی ِ منو تو
چون پرده بر افتد نه تو مانیو نه من
از من اثری ز سعی « ساقی » مانده ست
وز زمزمه ی عطر اقاقی مانده ست
وز باده ی دوشین قدحی بیش نماند  ای وای  ای امان
از عمر ندانم که چه باقی مانده ست

بنگر به جهان / بنگر به جهان چه طرف بر بستم هیچ ...
وز حاصل عمر / وز حاصل عمر چیست در دستم هیچ ...
شمع طربَم / شمع طَربَم ولی چو بنشستم هیچ ...
من جام جمم / من جام جمم ولی چو بشکستم هیچ ...

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 10:23   دیوونگی هم عالمی داره   |